![]() |
![]() |
|
|
پرده سحر آمیز با تار و پودی از جنس افسانه مقابل جهان گسترده شده بود . سروانتس دون کیشوت را راهی کرد و این پرده را پاره کرد . دنیا در برابر دیدگان شوالیه سرگردان قرار گرفت با تمامی برهنگی کمیک نثرش .
همچون زنی که برای رفتن سر نخستین قرار ملاقات خود را آرایش میکند دنیا هم وقتی در لحظه تولدمان به سوی ما میشتابد .. بزک کرده و نقاب زده و از پیش تفسیر شده است و سازشگران یگانه کسانی نیستند که مفتونش میشوند .... عصیانگران که تنها در اندیشه مقابله با همه چیز و همه کس هستند متوجه نیستند که خودشان تا چه اندازه پیرو و فرمانبردارند آنان تنها در برابر چیزی که بنا به تفسیرشان ( پیش تفسیرشان ) شایسته مقابله است عصیان میکنند .
دلاکروا در تابلوی مشهورش آزادی در حال هدایت مردم را از روی پرده پیش تفسیری کپی کرده است : زنی جوان بر فراز یک سنگر با چهره ای جدی و سینه هایی نمایان که بیشتر باعث ایجاد ترس است ... در کنار او پسرکی دواغو با تپانچه ای در دست . هر چقدر هم که از این تابلو خوشم نیاید اما طرد آن از حوزه برجسته ترین آثار نقاشی کار ابلهانه ای است . اما زمانی که به اینگونه حرکات و ژست های کلیشه ای ... این نوع نمادهای قدیمی بپردازد از تاریخ رمان طرد خواهد بود . چرا که سروانتس با پاره کردن پرده پیش تفسیری بود که هنر نو را به راه انداخت . حرکت نابود کننده او در هر زمانی که شایسته این نام باشد بازتاب پیدا میکند و امتداد می یابد . . . و این نشانه ای است بر شناسایی هویت هنر رمان ...... قسمتی از کتاب پرده ..نوشته میلان کوندرا |
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 21:22 توسط امیر حسین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 شهریور 1386 مرداد 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 |
|
RSS
|