تبليغاتX
بی سرزمین تر از باد
حالا که این وبلاگ تعداد خواننده هاش انقدر کم شده یک فکری بنظرم رسیده . من یک داستان نیمه کاره دارم که بدی نیست یواش یواش و قسمت به قسمت بذارمش اینجا ..مگه مجبور بشم تمومش کنم .
+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1385ساعت 10:21  توسط امیر حسین | 

یک شب ...حال به حالی شدم و رفتم پارک شفق ..یک نموره هم بارون باریده بود .....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 21:48  توسط امیر حسین | 

کنار میدانِ پارک ایستاده بود. آرنج چپش را مثل هر روز روی سکوی کنار دستش تکیه داده بود و لبخند زنان به پسرک نگاه می کرد. .....  ( ادامه .....)

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 18:7  توسط امیر حسین | 

 

آقا ....آقا نگیر .....آقا عکس نگیر .......

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 21:3  توسط امیر حسین |